تبليغاتX
چرک نوشته های من چرک نوشته های من

چرک نوشته های من

ما کرم درختان پر باریم در حسرت سیبی سرخ و چه بس دور است بین ما ، دستانمان را ميگويم و سيب سرخ حوا

نسل ما

     (( ما بچه های کارتون های سیاه و سفید بودیم

        کارتونهایی که بچه یتیم ها قهرمانهایش بودند

        ما پولهایمان را می ریختیم توی قلک های نارنجکی و می فرستادیم جبهه  

        دهه های فجر مدرسه هایمان را تزئین می کردیم

        توی روزنامه دیواری هایمان امام را دوست داشتیم

        آدمهای لباس سبز ریش بلند قهرمان هایمان بودند
          
        شهید که می آوردند زار زار گریه می کردیم

        اسرا که برگشتند شاد شاد خندیدیم

         ما از آژیر قرمز می ترسیدیم

        ما به شیشه خانه هایمان نوار چسب می زدیم از ترس شکستن دیوار صوتی

        ما توی زیر زمین می خوابیدیم از ترس موشک های صدام  

        ما چیپس نداشتیم که بخوریم  

        حتی آتاری نداشتیم که بازی کنیم

        ما ویدیو نداشتیم

        ما ماهواره نداشتیم  

        ما را رستوران نمی بردند که بدانیم جوجه کباب چه شکلی است  

        ما خیلی قانع بودیم به خدا  
         

        عاشق که می شدیم رویا می بافتیم

        موبایل نداشتیم که اس ام اس بدهیم

        جرات نداشتیم شماره بدهیم مبادا گوشی را بابا هایمان بردارند

        ما خودمان خودمان را شناختیم

         هیچکس یادمان نداد

         و حالا گیر افتاده ایم بین دو نسل 

        نسلی قدیمی و نسلی که دارد با فارسی وان و من و تو و ایکس باکس و فیس بوک بزرگ می شوند  

        و هیچکدامشان مارا نمی شناسند و نمی فهمند ))


من نوشت :این متن رو مصی برام ایمیل کرده بود و البته چون میدونم مصی اینقدر هام دست

 به قلم نیست پس یه سرچ اساسی کردم توی جناب گوگل تا نویسنده محترم و هم دردش رو

پیدا کنم و با نام و آدرس خودش بزارم تو وبلاگم ولی طبق معمول اینقدر بدون نام و بدون

 رعایت حق ناشر مطلب رو تکرار کردن توی انواع وبلاگ ها ووبسایتها حتی وب سایت های

معروف و رسمی فلان که نتونستم صاحب اصلی اثر رو پیدا کنم .

بگذریم ، وقتی این ایمیل روخوندم انگار دلم به درد اومد انگار تمام تلخ و شیرین های گذشته

 رو سرم فرو ریخت . انگار تمام تضاد هایی رو که توش دست و پا میزدم و میزنم رو دوباره برام

 باز خونی کردند . باز یادم اومد من و امثال من همون چوب دو سر نجسی هستیم که اون وری

 ها (نسل قبل، همون نسل اولی ها) به خاطر پوسته و غالبمون قبولمون ندارند و این وری ها

(نسل سومی ها) به دلیل ایدئولوژی ها و خود ساختگی هامون نمیتونن هضم کننمون !

نا خود آگاه یاد این شعر از سیاوش قمیشی افتادم :

((قرن ما شاعر اگر داشت هوا بهتر بود

خار هم کمتر نبود از گل بسی گل تر بود ))

? +? نويسنده: 1472 ? تاريخ: سه شنبه 1390/07/26 ? موضوع: چالش ها ?

عکسی که اشک دهه شصتی ها رو در میاره

اول دسمال کاغذی به میزان کفایت رو میز کامپیوترتون بذارید

نمیدونم تحمل دیدن این صحنه رو دارین یا نه !!!

پیاپیش از همه دهه شصتی های عزیز که قراره مثل خودم اشک از دیدگانشون سرازیر بشه معذرت میخام

میدونم نباید با احساسات کسی بازی کرد !!!

مخصوصا با هم نسلی های خودم که کلی خاطره های خوب و بد رو تجربه کردن !!!

من که خودم این عکس  و صحنه هاش رو دیدم کلی منقلب شدم

تمام خاطرات کودکی و نوجوانیم از جلو چشمام رژه رفتن !

فقط خواهش میکنم دهه شصتی های عزیزی که تو این مدت زیر فشار زندگی خدای ناکرده

 دچار عارضه قلبی شدن این عکس تکان دهنده رو نبینن !

.

.

.

.

برای دیدن تکان دهنده ترین تصویر تمام دوران زندگیتان بر ادامه مطلب کلیک کنید

 

 


ادامه مطلب
? +? نويسنده: 1472 ? تاريخ: شنبه 1390/07/02 ? موضوع: خاطرات ?

درباره وبلاگ

یه روز بیکار بودم داشتم دفتر خاطرات و آلبوم عکسهام رو مرور میکردم و بعضی جاهاش میگفتم هیییییی یادش به خیر
و بعضی جاهاش لبخند میزدم و بعضی جاهاش نیشخند
بعد به فکرم رسید که یک وبلاگ بسازم و یه سری از مطالب دفترم رو به مرور زمان بزارم توش و بعضی وقتها هم اگر میل به نوشتن در مورد اتفاق یا رویداد خاصی پیدا کردم همینجا بنویسم
و گرچه دوستان لطف میکنن به وبلاگم سر میزنن و منو مرور میکنن و در موردم نظر میدن ولی بهترین خواننده و همچنین منتقدم خودمم در واقع این وبلاگ دفتر خاطرات آنلاین من هست
که هر وقت بتونم خودم رو مرور میکنم و به قضاوت میشینم
گرچه مزیت این دفترم که بازتابی از چرک نوشته های من هست
اینه که در این بازیابی شخصیتی از نظرات و انتقادات دوستانم هم
استفاده میکنم پس اگه احساس میکنی اشکالی در نگرشم و یا عملکردم لمس میکنی از درون چرک نوشته هام خوشحال میشم نظرت رو بگی !
میدونم سبک نوشته هام زیاد عوام پسند و عاشقانه و دارای فضای زیبا نیست ولی خب کاریش هم نمیشه کرد ، درست يا غلط دنيا رو اينطوري ديدم و لمس كردم . آره واقعيته همه مثل هم نيستيم ، كه اگه بوديم مكاشفه همديگه هيچ لذتي نداشت و هيچ تلاشي براي شناخت همديگه وجود نداشت و دچار روزمرگي و تكرار ميشديم
س ح م (1472)


منوي اصلي

صفحه اصلی

آرشيو موضوعي

شعر ها
عروج ها
روزمرگی ها
خاطرات
چالش ها
متفرقه
علمی


سي مطلب آخر

نسل ما
عکسی که اشک دهه شصتی ها رو در میاره
تنها ترین سردار
چیز ها به بهشت نمیروند
شب لحظه ها
دیر باور ها
مخاطب مسخ شده
دزدی تو روز روشن
تولد وقت نشناس
عکس جیگر ترین دختر دنیا
خواهر چنگیز خان مغول
لقمه خونین
روز ما مردها
پیتزای قرمه سبزی
کش شلوار
جماعت چماغ به سر
پاچه خواری
آخرین برگ
رفتار جراتمندانه
توهم
الکی تر از تو و من
روبهک بپا
ولنتاین مذگان
به کسی چه ؟
زمستان
هدفمندی معشو قه ها
منیت انسان
محصول بی ربط
مثبتی یا منفی ؟
اتمام دوره




لينک دوستان

آسیب شناسی اجتماعی
براي عشق (بهروز ، ایمان)
رنگينك (زهرا)
انجمن تخصصی مک (ایمان)
كوچه ( سايه )
حجت ا لمتحولیان (ساراناز)
توهمات دختری خیالباف (بهار)
لنز ها را باید شست (فرشاد)
پاتوق خنده ( میترا )
یادداشتهای یه مینا
گوینده راستی ( آرتمیس )
سالهاي سوخته(مسعود)
دلنوشته های ما(ح س ر ف)
فراري از جاده ( فربد)
آخرين لحظه ديدار (ارشد)
مجموعه اشعار ( ماهك )
يك لحظه بمان (شهرام)
هر چی خواستی (مسعود )
کلبه احساس (نسیبه)
زرافه مهربون (ياسمين)
این ساحره طلسم نمیکند
سرزمین رویاهای من(فائزه)
پیمانکار فیبر نوری (سعید)
تو آن گمشده ای ؟(شیرین)
چرک نویس های دختر پاییزی
سایت اجتماعی قزوین


امکانات





آمار بازدید وبلاگ


blogers